کسری بودجه وحشتناکی داریم که می تواند اثار فاجعه بار خود را در نیمه ی دوم سال نشان دهد، واحدهای تولیدی و صنعتی دولتی و خصوصی بسیاری ورشکسته و نیمه تعطیل هستند،سیاست های پولی و مالی دولت افتضاح است،است،کشاورزی در وضع بدی بسر می برد،موضوع هسته ای روز به روز دارد خطرناکتر می شود،ناامنی های سیستان وقدرت گیری طالبان در پاکستان جدی است،بحران اقتصادی دارد جدی تر می شود،یاس و نارضایتی به خصوص در شهرها جدی است و ...وده ها مشکل جدی و نگران کننده ی دیگر،ان وقت تمام هم و غم اصول!!!گرایان،انتصاب اقای مشایی است.
نگاهی به انتخابات سال های گذشته،بخصوص سال های 76،84 وهمین 88 بخوبی نشانمان می دهد که همواره انتخاب رئیس جمهور منتخب به واسطه ی ایجاد یک جو احساسی و غیر عقلانی بوده که یا ناشی از قهرمان پروی و ایجاد محبت های لحظه ای (!)بوده،و یا ایجاد یک اجماع ملی علیه یک کاندیدا بوده که به پیروزی و رای اوری رقیب وی منجر شده و همواره سرخوردگی مردم و افسوس از مشارکت یا انتخابشان،پس از دیدن نتیجه ی انتخابشان را در پی داشته است.
درسال 76 مردم برای نه گفتن به کاندیدای مورد حمایت حاکمیت،خاتمی را بدون تجربه و توانایی های خاص مدیریتی برگزیدند که عملکرد وی و ناتوانیش در اجرای وعده ها و شعارهای انتخاباتی خود،موجب سرخوردگی جدی مردم شد.در انتخابات 84 مردم برای جلوگیری از ریاست جمهوری مجدد رفسنجانی،احمدی نژاد را بدون شناخت کافی رئیس جمهور کردند.و در انتخابات 88 هم،روستائیان و ساکنین شهرهای کوچک،به خاطر توزیع پول نقد و ... و اهالی شهرهای بزرگ،به خاطر نام بردن احمدی نژاد از هاشمی و ناطق و فرزندانشان به عنوان مافیای ثروت و قدرت و... او را رئیس جمهور کردند.
به باور من،انتخاب رئیس جمهور با رای مستقیم مردمی که معیارهایشان اینچنین سطحی و ابن الوقتی است،همواره چنین نتایج غیر عقلانی و احساسی و مضری خواهد داشت.
به نظر من، حذف پست ریاست جمهوری و احیای پست نخست وزیری که با رای نمایندگان مجلس انتخاب بشود،بهترین راه برای کشور ماست.یعنی مردم نمایندگان مجلس را انتخاب کنند و اکثریت نمایندگان مجلس(با توجه به گرایششان)نخست وزیر را انتخاب کنن.در این صورت اگر اکثریت مجلس با اصلاح طلبان بود،به جای گزینه ی فرهنگی و غیر عملگرایی مثل خاتمی،می توانند تکنوکرات خوش فکر و عملگرا و مدرنی مثل نجفی،صفائی فراهانی یا حتی کرباسچی را انتخاب کنند یا اگر اکثریت با اصولگرایان بود،مطمئننا انها به جای انتخاب غیرمعقول و پر انتقادی همچون احمدی نژاد،سراغ گزینه ای عاقل تر و برنامه گرا وقانون گراتری که حداقل از نیروهای عاقل تر و بهتر وبیشتری از جناح راست انتخاب خواهد کرد،مثل لاریجانی یا قالیباف یا ولایتی می روند.
این راه می تواند از انتخاب های پوپولیستی و سطحی جلوگیری کند و کشور را از قرارگرفتن در اختیار نیروهای نامعقول،خردگریز،برنامه گریز،قانون گریز و پوپولیست تا حد زیادی مصون بدارد.از این به بعد درباره ی فیلمهای مهمی که می بینم،نظر خودم را خیلی کوتاه می نویسم.
۱.درباره ی الی**1/2:
فیلم جمع و جور و نسبتا خوش ساختیست درباره ی دو صفت رفتاری معمول در بخصوص ما ایرانی ها:یکی سهل انگاری و نیمه کاری های ما در انجام مسائل مختلف، جلو بردن پنهان کارانه و ریسکی روابط و تصمیماتمان وپنهان کردن بسیاری از واقعیات درباره ی خودمان ،هم از روی بی مسولیتی و هم به خاطر ترس از قضاوت دیگران درباره ی خودمان و ترس از نرسیدن به هدفمان و از دست دادن رابطه مان،که اینبار نمی گیرد،و فاجعه می افریند،و باعث رو شدن دست ادمها و اشکار شدن ضعفها و رازهایشان می شود.و دوم:قضاوت،قضاوت های سریع و بر مبنای میل و خصوصیات خودمان(وشاید بر مبنای منافعمان!) .
انچه که بعد از تماشای فیلم مرا خوشحال کرد،اینست که حالا و پس از چهارشنبه سوری و با درباره ی الی،می توانیم خوشحال باشیم و با خیال راحت بگوئیم که فیلمساز نسبتا خوش فکر و کاربلدی داریم که برای طبقه ی متوسط(اکثریت ایرانیان) فیلم می سازد،ان هم نه فیلمهایی با مضامین سطحی و تکراری و شعاری،بلکه فیلمهای خوبی درباره ی مسائل و خصوصیاتی از این طبقه که همه مان با انها به طور درونی اشنائیم و تجربه اش کرده ایم،ولی نداشته ایم که فیلمسازی به انها بپردازد،ان هم با این دقت و صمیمیت و البته با این سطح ازشعور.حالا فیلمسازی داریم که مثل فیلمسازان محبوب جهانی مان،منتظر فیلمهای بعدی او هم هستیم.
اما نکته ای که درباره ی میزان بزرگی فیلم وجود دارد،اینست که فرهادی فیلم خود را درحد یک فیلم جمع و جور وداستانک نگاه می دارد،در حالیکه می توانست فیلم پرمغز تری بسازد،می توانست شخصیت های چند بعدی تر و عمیق تری خلق کند،و می توانست داستان خود را بزرگ تر و پر ابهام تر روایت کند ،که نمی دانم چرا نکرده است.همین طور به نظرم بازی بازیگران، ان قدرها هم که گفته می شود،خوب نیست.به خصوص واکنش های بازیگران محوری (منهای صابرابر) در مقابل بسیاری از اتفاقات،متناسب با بزرگی و تکان دهندگی و شگفت انگیزی ان وقایع نیست و در بسیاری موارد،متناسب با وضعیت درونی کاراکترشان نیست.(به نظر من،بهترین بازی را رعنا ازادی ور و احمد مهرانفر داشته اند ،درست است که نقششان چندان بزرگ و محوری نیست و به چشم نمی اید،اما کارشان را کم نقص و عالی انجام داده اند.)
در مجموع به نظرم در بزرگی و شاهکار بودن فیلم کمی اغراق می شود ،ولی در مجموع فیلمی با این مضمون و کیفیت در سینمای نیمه مرده ی ما خوشحال کننده و امیدوارکننده و با ارزش است.
2.مردی از لندن(بلا تار)**1/2:
فیلم اخیر بلا تار،که به نظر من یکی از پنج فیلمساز بزرگ فعلی دنیاست ، مثل همه ی فیلمهای او، فضا سازی بی نقص و شاعرانه،فیلمبرداری خیره کننده با نور پردازی کم حجم فوق العاده وسکانس هایی پر از نماهای خیره کننده و نقاشی گونه ی شاهکار دارد.در واقع فیلمهای او،خیلی بیشتر از ان که برای داستان گویی باشد،نمایانگر دغدغه ها و ابتکارات و سلائق تصویری وتوانایی فضاپردازی محشر و بی همتای اوست.بلا تار به لحاظ فرمی و بصری،پیرو سبک تارکوفسکی است که به نظرم کار او،نمونه ی کامل تر و استادانه تر سبک بصری و فضاپردازی خلف خود است.
اما مشکل من با فیلم اینست که به نظرم این داستان با این سبک فیلمسازی و تصویر سازی بلاتار هماهنگ نیست.این فیلمبرداری شاعرانه و همزمان راز الود،این فضاسازی با شکوه و مرعوب کننده،برای روایت یک داستان جنایی کوچک و جمع و جور که دارای شخصیت هایی بسیار معمولی و غیرپیچیده است و ابهام بزرگ و عجیبی ندارد، زیادی است!در واقع به نظر من فرم فیلم،همگام با محتوا و سطح داستان نیست.بلا تار(که البته متاسفانه شنیده ام که فقط یک فیلم دیگر خواهد ساخت)با این میزان نبوغ و مهارت در کارگردانی و فضاسازی،برای سبک بصری و فیلمسازی بی همتایش باید به دنبال داستانهای بزرگتر،عمیق تر و پیچیده تری بگردد!
توضیح:ان چیز هایی که جلوی نام فیلمها گذاشته ام ارزیابی من از فیلمهاست:
*:ضعیف
**:متوسط
***:خوب
****:عالی
۱/۲: نیم.
مردی که در نبرد زندگی می خندد، قابل ستایش است. (برناردشاو)
1.من از انتخاب احمدی نژاد ناامید و ناراحتم.برای من بدترین کابوس،انتخاب مجدد احمدی نژاد بود که تعبیرشد.
2.ایران فقط تهران نیست.رای دهندگان فقط همین جوانان که سبز پوشیده بودند و روز و شب در خیابان بودند،نیستند.ما و دوستان و اشنایانمان نمونه ی اماری خوبی برای فهمیدن رویکرد عموم رای دهندگان در انتخابات نیستیم.
3.بنا بر امار،نزدیک به هفتاد درصد واجدین شرایط را ساکنین روستاها و شهرهای کوچک تشکیل می داده اند.
4.موسوی به هرکدام از استانهای کشور که می رفت،حداکثر چندده هزار نفر به میتینگ انتخاباتی او می رفتند.در حالی که بسیاری از استانها، واجدین شرایط رای دادن میلیونی داشتند.برای جلب ارا روستایی و شهرستان های دروافتاده،باید شعارها و وعده های اقتصادی نقدی و واضح و عوام پسندی داشته باشی(بخصوص اگر بخواهی با احمدی نژاد که استاد چنین گفتمانی است رقابت کنی) که موسوی نداشت.
5.چه خوشمان بیاید و چه نه،احمدی نژاد به دلیل توزیع سهام عدالت،سفرهای استانی و رفتن به شهر و روستای مردمی که همیشه دولتیان را افراد مستقر در ساختمانهای لوکس تهران می دانستند ، رفتار محبت امیز و مردمی با این مردم،معروف شدن به عنوان نماد مبارزه با استکبار(!) و غربی ها و معروف شدن به عنوان نماد مبارزه با فساد مالی و مافیای قدرت و ثروت(!) و...، درمناطق روستایی و شهرهای کوچک محبوبیت فوق العاده و بی سابقه ای دارد.پدر من که خودش به موسوی رای داده،روز بعد از انتخابات به شهرستان و روستایمان رفت.هم به منطقه ی شهرنشین رفته بود و هم به روستا.می گفت در انجا همه شرکت کرده اند و یکدست به احمدی نژاد رای داده اند.
6.احمدی نژاد در مناظره ی معروف،نام افرادی را به عنوان مافیای قدرت و ثروت و دست انداز در بیت المال معرفی کرد که مردم به غلط یا درست،چنین افکاری درباره ی انان دارند و نوعی کینه از انان دارند.مردم این افراد را فوق العاده با نفوذ و غیر قابل انتقاد می دانستند و احمدی نژاد با نام بردن صریح از انان،در بین مردم به عنوان شجاع شناخته شد و مورد تحسین قرار گرفت.همین موضوع رای زیادی را برای او سبب شد.علاوه بران،در این دولت،حقوق بازنشستگان و برخی اقشار کمتر برخوردار به طرز بی سابقه ای افزایش داشت.همه ی این ها باعث شد که احمدی نژادر مناطق شهری هم رای بدی نداشته باشد.
7.به هیچ وجه نمی توانم عدد 24میلیون را باور کنم.با این نتایج انتخابات،کاملا ناامید و سرخورده شده ام.فکر به ادامه ی سیاست های چهار سال گذشته،بخصوص در عرصه ی سیاست های پولی و مالی،سیاست خارجی و سیاست های فرهنگی،برای من افسرده کننده و ناامیدکننده است.نزدیکانم هم همه به موسوی رای داده اند.اما این ها دلیل نمی شود که بگویم احمدی نژاد اصلا رای نیاورده و پیروز واقعی(با رقمی کمتر)نیست.اتفاقا او انتخابات را برده است.
8. دردو وناامیدی من از این است که چرا معیارها و سلیقه ی اکثریت رای دهندگان در ایران این است؟با این سلیقه و معیارهای سطحی و ابن الوقتی حاکم بر اکثریت رای دهندگان درایران ایا امیدی هست که روزی بتوان در این کشور،تفکری مدرن و توسعه گرا و عقل گرا و دوراندیش را پیروز و حاکم کرد؟یا کارتمام است؟!
9.عصبانیت دیگر من از این است که این قشر روشنفکر مدرن منفعل و تنبل و بی مسئولیت ما که باید نقش اگاهی دهنده و رشددهنده ی گسترده ای در کشور داشته باشد،باز بهانه ای یافته(تقلب اساسی در انتخابات و ظلم و دیکتاتوری حاکمیت! و بی فایده بودن فعالیت سیاسی و...،بدون داشتن مدرک قطعی) که از مردم وفعالیت جدی دور شود،باز بهانه ای یافته که به جای فکر به کم کاری ها و اعتراف به نقص و بی بخاری خود،خویش را در موضع مظلوم و گروهی که هیچ کس انها را نمی فهمد،یا دولت انان را درک نمی کندو...قرار دهند.
10.و اما مصیبت عظمی این است که دیگر نمی توان این قشر شهرنشین و تحریمی را برای پیروزی تفکر میانه رو و مدرن به صحنه ی انتخابات اورد.با این همه سروصدا و ادعای تقلب و خواستن ابطال انتخابات از سوی موسوی و روشنفکران (بدون ارائه ی حتی یک مدرک قطعی و مستدل دال بر یک تقلب از بالا)دیگر نمی توان انها را راضی به رای دادن کرد و جنشبی در راه اصلاح ایجاد کرد،و این درد بزرگ است.